هرز نویسی های یک دیوانه

 
 
نویسنده : رضا - ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٤
 

مخاطب خاص 

زندگی شیرین تر از اونه که فکرش و کنی


 
 
 
نویسنده : رضا - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱۸
 

چقدر بده وقتی به حضور بعضیا نیاز داری نیستن

زنگ هم میزنی که حداقل صداشونو بشنوی فقط صدای گیتار به گوشت میرسه


 
 
حس
نویسنده : رضا - ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٩
 

سلام 

حس خیلی خوبیه وقتی از همه دنیا بریدی و حتی حوصله خودتم نداری یه دوست باشه تا رنگ تموم دنیا رو برات عوض کنه

یه جند روزی این دوست (رضا) اومده بود خیلی هم خوب بود اون روزا

حس خیلی بدی هم هست  

اینه که با رفتن این دوست از برت تمام حسای بد قبلی برگرده تو زندگیت

برامون دعا کنین


 
 
سخت نوشت
نویسنده : رضا - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢
 

خسته شددم از دست ادمای زبون نفهمی که همکارشونم

حس میکنم خودمم دارم مثل اونا میشم 

زبون هیشکی رو نمیفهمممم

دارم می ترکم از دردددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

زبان نفهم

وقتی حتی رو حرفای خودشونم نمیتونن بمونن   که اقا من این حرف رو زدم

یا وقتی حرفاتو یه جور تعبیر میکنن که  تو خودتم نمیفهمی چی گفتی

خیلی اوضاعم بی ریخته


 
 
← صفحه بعد